ما اینجاییم
3
بک گراند: پسر خاله ام با دوست دختری که 5 سال باهم دوست بودن, دوساله ازدواج کردن و هر دو زیر 30 سال سن دارن.
بهش میگم : تو که زن داری؛ زن به این خوبی و خوشگلی داری؛ چرا رفتی دوست دختر گرفتی؟ ( خیلی خودم رو زیر پا گذاشتم تا تونستم از زنش که قد بز هم شعور نداره و قد الاغ ادب دفاع کنم. خدایی یک دوست دختر خوشگل وخوش اخلاقی داره که آدم حظ میکنه )
میگه : زنمو دوست ندارم.
میگم : خوب طلاقش بده که هر روز این همه جیر و جنجال و داد و بیداد نداشته باشی ( زنش میدونه که دوست دختر داره, یعنی خود آقای همسر انگار که روح امام صادق در جسمش حلول کرده باشه اومده و اعتراف کرده و قال قضیه رو کننده به خیال خودش)
میگه: نامردیه؛ میترسم آهش دامنمو بگیره.
من در سکوت دارم سرمو به میز میکوبم.
2
یه زنی هی توی سر شوهرش میزد که میبینی من چقده با حیا و با عقت ام ( حالا شما با این کلمه ها نیشت تا هیپوتالاموست باز میشه تقصیر من که نیس؛ بالاخره اون زمونا زن با حیا و با عفت هم پیدا میشده که شبی 5 هزار تومن گرون تر از بقیه نباشه) خلاصه که شوهرش هر بار سر به زیر میانداخته و عین آقاها میگفته : همسر شیرین مث عسلم؛ گل باغ بهارم؛ ستاره شبام؛ چراغ خونه اجاره ای ام, ای باد لاستیک خودروی لیزینگی ام بدان و آگاه باش که "عفت تو از عفت من است" ( خوب از اینجا که این جمله عینا مث متن آورده شده باید بگم آقای همسر خیلی به خودش غره بوده و به زن باربی اندام و اسکارلت یوهانس تمسالش میگفته اگه تو با حیایی مال اینه که من با حیا ام؛ اگه من اینقده خوب نبودم که تو هم اینقده عفیفه و وجیهه و اینا نبودی که, ای لبانت مزه ادامس خروس دهنده...ومجمر بر سر نهادندی و به ادامه خرد کردن سبزی یا سرخ کردن پیاز یا ترید کردن آبگوشت یا چیدن تخم مرغ های مارک دار در یخچال ساید بای سایدشان ادامه همی دادندی)
یه روز خانم همسر برای اینکه بگی" زکی" به حیای آقاشون و اینکه خلاصه از زیر منت "عفت تو از عفت من است" خلاص شه پامیشه 777 قلم آرایش میکنه اون هم با لوازم آرایش درست حسابی که از ریختن همه حقوق بی زبان آقای همسر به خندق بلای "های لند" حاصل گریده بود و مانتوی کوتاه و تنگ و غیر شعاعر دینی و اسلامی را دور از چش تیز بین خواهران سگ سبیل گشت ارشاد میپوشه و چادر توری گل مخملی خود را به سر میاندازه و توی هشتی منزل ( همان لابی آپارتمان) پاشنه های 10 الی 15 سانتی چکمه هایش را ور میکشه و میرود تا بی حیا بازی در بیاورد که آقایشان دیگر هی ما تحت بچه کر ندهد و بگوید" عفت تو از عفت من است " و بفهمد که یه من ماست یک گرم هم کره نمیدهد و این حرفها.اما هر چه جردن را بالا و پایین میکند دریغ از یک بوق خشک و خالی ؛ آژانس میگیرد و به گلستان هم مراجعه میکند اما هیچ کس برایش Hey sexy lady که نمیخواند هیچ, کلاغ نر هم برایش قار قار نمیکند فقط در طول این تنازی و عشوه گری های سیاسی یه بچه ای گوشه چادرشو میگیره و ول میکنه.شب خسته و کوفته از این راهپیمایی بی حاصل میاد خونه و مردش ( آخ چقدر از این کلمه خوشم میاد) میگه let me guessامروز فقط یه پسر بچه گوشه چادرتو گرفت و ول کرد مگه نه؟
زنش کرک و پرش میریزه و میگه : تو از کجا فهمیدی؟
مرده میگه : آخه این همه سال عمر کردم و یه بار به زن و بچه و ناموس مردم به چشم ناپاک نگاه نکردم, میدونستم که خدا جای حق نشسته و نمیذاره کسی به ناموس من به چشم ناپاک نگاه کنه.الا اینکه یه بار بچه بودم و اشتباهی گوش چادر یه زن دیگه رو به جای مادرم گرفتم و وقتی زن برگشت چادرشو ول کردم...حالا دیدی" عفت تو از عفت من است"؟
بعد زنش میگه.....نمیدونم چی میگه اما هسته آنچه که خورده بود را تف میکند و سال ها در کنار هم با حیا و عفت و اینا که همه از مرد بود زندگی میکنند.
" فایده این حکایت آن است که هر که خواهد که نا محرمان در حرم او خیانت نکنند؛ گو نظر از حرم مسلمانان گسسته دار,که حق تعالی به برکت عفت تو؛ اهل حرم تو را در پرده عفت نگاه دارد"
از جوامع الحکایات و لوامع الروایات
تالیف سدید الدین محمد عوفی
1
اینکه از کجا میشه شروع کرد رو نمیدونم اما موضوعیه که باید چند بار براش پست بنویسم..حیا, عفاف؛ پاکدامنی اینقدر این لغات رو با جا و بی جا شنیدیم که انگار عزتشون رو از دست دادن کما اینکه قبح خیلی از لغات متضاد هم از بین رفتن.
اینکه یه دختر با 10 تا پسر date داشته باشه از نظر من بی حیاییه.حالا هی پشت چش نازک کنه که خواستگارامن, اوکی اگه قصدت ازدواجه؛ توی برخورد اول 8 تا اصلا حد اقل 5 تاشون ناک داون میشن؛ توی برخورد دوم 3 تای دیگه و دو تا باقی میمونن که هر چه زود تر باید تکلیف اون دو تا رو هم مشخص کنی نه اینکه 2 سال هر 10 تاشونو سر کار بذاری و هر بار که هر کدوم رو میبینی براش only you بخونی و چشماتو کلوچه کنی.
اینکه یه پسر هم با چند تا دختر date داشته باشه و برای هرکدومشون teddy & candy بخره هیچ فرقی با اون دختر بی حیای بالایی نمیکنه.چه برسه به اوضاعی که این روزا هست و آقایی با زن و بچه میره و نه یکی و نه دو تا دوست دختر میگیره.حالا هم که کلمه social friend رو عین دم کنی میذارن روی هر گندی که بالا میارن.
( این وسط یه توضیح بدم : قرار بود کلمه های نا مربوط ام از حد بازده دستگاه گوارش بیشتر نشه اما اگر کلمه نا مناسبی توی این پست و پست هایی با همین مضمون استفاده کردم که خاطر دوستان رو مکدر کرد همین جا از همه؛ از همه، از همه عذر میخوام)
درسته که در عوام کلمه فارسی روسپی و کلمات عربی فاحشه و جنده از نظر علم اللغه به زن ( تکیه ام بر جنسیته) اطلاق میشه اما دلیل نمیشه که یک مرد خودش رو از این گناه مبرا بدونه.هر کس میل جنسی اش ؛ احساسش و تنش رو در حد یک وسیله بیاره پایین صرف نظر از جنسیت ؛ عملا با همان الفاظ امور میگذرونه.از اینکه کسی بگه خوب خدا خودش جنس خراب زن ها رو میشناخت که براشون " خطا سنج جنسی" گذاشت رو اصلا و ابدا قبول ندارم و باید به عرض برسونم hymen حتی در آلت تناسلی حیوانات ماده هم یافت میشه؛ مگه اونها هم نیاز به حفظ بکارت تا شب زفاف دارن؟مگه حفظ رابطه جنسی براشون اهمیت داره؟یا جنس نر میبرتشون دام پزشک که گواهی سلامت براشون صادر بشه؟پس اینا همش کشکه.
نسل من با یه شکاف عمیق مواجه شد؛ اینقدر هعم نسل های من توی این گودال عمیق افتادن و زندگیشونو از دست دادن تا حالا کمی, فقط کمی این گو.دال پر شده و میشه از روش گذشت؛ ما دیگه نسل یه عقدی و 4 تا صیغه ای نیستیم.ما کمتر به هم خیانت میکنیم ؛ ما صادقانه دوست داریم و صادقانه هم تند و تند از هم میگذریم.این که ما خوبیم رو هیشکی نمیتونه از ذهنم بیرون کنه چون ما خوبیم اما کاش همه " ما" خوووب بودیم.
ادامه دارد.
؟
این روز ها من و علامت سوال بزرگی با هم از خواب بیدار میشویم؛ چای و سیگارمان را با هم صرف میکنیم و در سکوت به هم نگاه میکنیم ؛ عصر ها که سوز میاید او هم با من شال و کلاه میکند و پیاده روی میرویم....این روزها خوراک علامت سوال ؛ روح نیمه جان من است.تا شب که آرام زیر پتوی من میخزد و از سوز بی برف میگوید.
نمیدانم کدام بریدگی را اشتباه پیچیدم که با آن سرعت سر سام آور ؛......نه تصادف نکردم اما به ترکستان رسیدم انگار.
دلم برای خیلی ها تنگ شده..خیلی هااااا.این روز ها من و علامت سوال بزرگ با هم دلتنگ میشویم؛ من گریه میکنم و او تکه ای از روح مرا در دست میگیرد و گاز میزند و آرام میجود و میگوید کاش علامت سوال ها هم میتوانستند اشک بریزند.
خسته ام؛ فقط از خودم.
دو راه داری...شایدم بیشتر.
چند متر طناب و یه درخت:
بعضی از "من" ها خودشون رو به یه شاخه بلند دار میزنن.
بعضی از "من" ها طناب رو میاندازند روی بلند ترین شاخه و یه تاب درست میکنند برای بچه ها.( شاید هم بچگی شون گل کرده و دلشون یه جیییغ بلند میخواد که چرت پرنده های پف کرده رو پاره کنه)
"من" و "من" هر دو طناب رو روی بلند ترین شاخه میاندازیم تا بهترین نتیجه رو بگیریم.
تو آدمی؟! نیستی به خدا.
وقتی یاد گرفتی شرافت و انسانیت آدمایی که توی خیابونن به مارک لباسشون نیست.وقتی فهمیدی مدل ماشین برای آدم شخصیت و وجهه اجتماعی نمیاره.وقتی ایمان آوردی که هفت قلم آرایش و چکمه ای که پورن استار ها هم نمیپوشن نشونه با کلاسی یه دختر نیست.وقتی آگاه شدی که کتاب و شعر و فیلم و موسیقی و سنت و فرهنگ کلاس و برای نمایش اجرا کردن توی جمع هایی بد تر خودت نیست.وقتی دونستی که دانشگاه رفتن نمایش پیدا کردن جفت نیست ...وقتی برای قضاوت مردم از معیار هایی فرا تر از آدرس خونه و شغل پدر و مدل گوشی و برند لباس و تعداد کلمات انگلیسی و فرانسه توی حرفهای صد من یه غازش استفاده کردی...اونوقت بگو آآآآدمی.
خواهش میکنم آدم ها رو به لجن نکش.
مزخرف جات + تنهایی جات
من از خودم تا ابد فارغ شده ام اما نمیدانم عطر تن تو را که به همه ثانیه های این فراغت مدام نشسته ؛ چگونه راضی کنم که این سنگ که بر آن میکوبد دیگر دل نیست؛ سنگ قبریست بی نشان....با اینکه تا نهایت نفس نمیدانم با این دست های خالی مانده ام چه کنم اما دلم را به خاک سپرده ام؛ بیهوده پی حوصله استعاره نگرد.
نظرات ()
